صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS رزا جمالی Rosa Jamali English   Swedish     Dutch   Italian   French   German
سايه
صحنه : يك ميز ، پشتِ آن پنجره اي چاهارچوب و باد كه پرده را تكان مي دهد. رويِ ميز چند برگ روزنامه ، يك كارد، يك تنگ ، يك ليوان و دو صندلي . يك سطلِ كوچكِ آشغال در گوشه ي پايينِ پنجره قرار دارد. در اطرافِ آن گوني اي پر از سيب زميني ، يك ميزِ كشو دار و اثاثيه ي ضروري . يك آيينه ي قدي روي ديوار است.نوري نيم تاريك . دو زن كه كاملا شبيه هم هستند، هردو پيراهني بلند و سياه پوشيده اند و موهايشان را در مقنعه اي داخلِ لباسشان پنهان كرده اند. درابتدايِ نمايش صدايِ همهمه ي آدم ها شنيده مي شود كه به تدريج مي خوابد.زنِ اول از امتدادِ راستِ صحنه وارد مي شود، به حالتِ ترساني سعي مي كند خودش را لايِ پرده پنهان كند، وقتي مطمئن مي شود كسي در اطاق نيست ، شروع به وارسيِ اثاثيه ي اطاق مي كند؛ توجه اش به روزنامه ي روي ميز جلب مي شود:

زن اول ( از روي ِ روزنامه مي خواند ) پليس تا بحال ياز ده زن را كه چهره اي شبيبه به قاتل داشته اند ، دستگير كرده است ( سطرهايِ پايين تر را با چشم ، سريع و در دلش مي خواند ) بايد اينو يه جايي قايم كنم (با عجله صفحه ي دومِ روزنامه را باز مي كند ) شبيه ِ منه( روزنامه را مچاله مي كند و در سطلِ آشغالِ گوشه ي اتاق مي اندازد ، سعي مي كند متعادل باشد، به جستجويِ چيزي رويِ ميز مي گردد،اتاق را مي كاود.) ... ام......امروز چند شنبه س؟........ تاريخِ روزنامه يكشنبه س.... يكشنبه د ومِ آذر 1386... خب امروز سه شنبه س... شايد تا امروز قاتل پيدا شده ؟ ..... حتما پيدا شده ...... اينجا چقد تاريكه.....
مطلب کامل

اتاقِ تاريك
تك نوري ست كه بر مخفي ترين سمت مي تابد
در معرضِ آبها گسيل مي شود
كافي ست
به اندازه اي ست كه بر عنصرِ تازه اي دلالت مي كند.
مطلب کامل

سالِ گاو
اين خرگوش كه از سمتِ راست مي آيد
با برف هايِ سفيد خوابيده است
اين خرگوش كه به رگ هام آغشته است
خونِ برف ها را جويده است...
مطلب کامل

تك سلوليِ ساعت
چيزي به اشتباه مي ميرد
و آفتاب كه نم برداشته است ، خيس و مات است
اگر به اين خطوط ادامه دهم؛
آن شيء منجمد كه اسيرِ دست توست به اشتباه مي لغزد
و گرنه چندي ست كه روز به پايان رسيده است.
مطلب کامل

براي ادامه ي اين ماجرايِ پليسي قهوه اي دم كرده ام...
آه، دم و بازدمِ شما،
ترك هايي كه زيرِ خاك رگ كرده است،
عينِ بشقابِ چيني شكسته است...
آه، دم و بازدمِ من.
خطي ست مستقيم
خطي كه سر يا ته اش معلوم نيست
ساتوري از شيارهايِ هوا كه حبس اش كرده بودم
رگي برآمده از دهليزِ راستِ من
آخرين برگ را هم بازي كرده ام!
مطلب کامل

زواياي اين قاب
اسب هایی ست که بی وقفه در خونم می خوانند
آن اسب ها که یاران خونی منند
این شکل ها به شعاع آن منحنی بسته اند
درخت ساکنی ست
که بر اشکوبه ها ریشه کرده است.
مطلب کامل

به وقتِ گرینویچ
گزارش این زمین لرزه هنوز به منطقه ی ما نرسیده است
اینجا زمین بن بست است
به شکلی تصادفی
چند درجه از عرض جغرافیایی مورد نظر عقب افتاده ایم
اما به طور قطع
روزی از خبر گزاریهای جهان اعلام خواهد شد:
که اینجا چرخه ی حیات سالم بوده است.
مطلب کامل

طبيعت بيجان
زاویه ی باد مناسب نبود
یا حرکت عقربه ها پیش بینی نشده بود
شیری ولرم که سر می رفت از کناره هایش
و من که از ثانیه ای پیش شکسته بودم
با توده ای موسمی که از شمال به شرق می رفت
با باریکه هایی عمود
وقتیکه از بندهای من پس می کشید
آن دقیقه به نوارهای باریکی از انگشت هایم دوخته شده بود.
مطلب کامل

بمباران شيميايي اين دايره ممنوع است
وقتي كه مي لرزم و مي دانم منطقه ي حاره اي ست زخم هايم
به رگ هاي نوزادي لال پيوسته ام
بدخواب شده ام
بخشي از حافظه ام را دزديده اند
رگم را در هزاره ي قبلي زده اند
دست تنها و برهنه
روي من دري را بسته اند
وكسي نمي داند!
مطلب کامل

خطاي باصره
درست وقتي كه به ميانگين اين جهان رسيديم
طناب هاي بسته ام را باز كردند
و رهايم كردند كه برو درست همانجاست كه مي خواستي ...
مطلب کامل